برای چه مینویسی؟!

بی شک کاستی ها و ناکارآمدی ها در بازسازی و آبادانی خرمشهر نازنین و آبادان دوست داشتنی و سایر مناطق درگیر با جنگ تحمیلی به هیچ عنوان توجیه پذیر نبوده و نیست.
از نخستین روزهای فعالیتم در مجموعهی محترم «نمایشگاه خراسان جنوبی» که به لطف و هدایت استاد مهاجری عزیز سبب شد تا در جمع وبلاگنویسان این خبرگزاری کنار استادان بزرگوار حوزهی رسانه قرار بگیرم ، همواره تلاش کردهام تا از تجربیاتِ پیشکسوتان و بزرگان این حوزه بیاموزم.
در این مسیرِ پرپیچوخم کنار حوادث و اتفاقات غیر قابل تصوری که برایم رخ داده ، موضوعات و مطالب قابل تاملی ، سبب انگیزهی مضاعف برای آموختن و نوشتن شده ، که در این بین نگاه و نظر مخاطبان همواره برایم قابل اهمیت و احترام ویژه بوده .
پیرو چنین نگاهی فایل کامنتها( نظرات مخاطبان) که در کارتابل هر یک از اعضاء وبلاگ طراحی شده ،برایم یکی از جذابترین و مهمترین بخشهای وبلاگ تلقی میشود .
این بخش فرصت مغتنمی است تا نویسنده از دیدگاه ،توقع و نظرات مخاطبان مطلع شود ، هر چند که بعضا رصد نظرات ابرازی مخاطبان تو را با دنیایی از تضادها روبهرو میکند .
به یاد دارم زمانی که یادداشتهای «خاطرات وکیل» هر یکشنبه صبح منتشر میشد، حجم انبوهی از نظرات ذیل فایل کامنت ها تا ساعتها ذهن و فکرم را درگیر و مرا برای ادامهی نوشتم دلگرم میکرد . عبارات متنوعی که گاه با مدح و ثنا، روح و روانم را تازه و بعضا با الفاظ ناشایست و فحاشی ، دلآزردهام میکرد. آن روزها، با استاد مهاجری از این دلمشغولی گفتم و ایشان پس از ذکر خاطرهی شخصی خویش توصیه کردند: ضمناحترام به نظر مخاطبان اما نه از مدح مغرور شو و نه از الفاظ ناشایست در بندِ اندوه؛ بهترین کار آن است که مسیر خودت را بروی ، مطمئن باش که مخاطبِ خودت را پیدا خواهی کرد(نقل به مضمون)
امروز با وجود گذشت بیش از چند سال فعالیت در این حوزه ، هنوز هم گاهی در تلاطمِ نظرات غرق میشوم؛ چرا که باور دارم نگاه و تفکر مخاطب راجع به آنچه نوشتهای ، مهمترین بخش نگارش در حوزهی رسانه است، مخاطب را میتوان دلیلِ نوشتن و یکی از اهدافِ نوشتن تعریف کرد.
به همین سبب، منتظر فرصتی بودم تا در یادداشتی ضمن قدردانی از مخاطبان عزیز ، راجع به این موضوع و اهمیت نگاه مخاطبان گرامی چند سطری بنویسم که با دیدن پیام مخاطب محترمی ذیل یادداشتِ ((آقای شورای شهر! انگار متوجه منظور محمد مهاجری از عکس مورد نظر نشدی؟!)) که نوشته بودند : (به به آقای جعفرپور؛ از یقه دیپلمات به کراوات!! البته بعد بازداشت!!)
به خودم گفتم ، حتما باید چند سطری راجع به این موضوع بنویسیم و با این دوست عزیز از زبان سعدی شیرازی سخن بگویم که ؛ تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت و در ادامه به این مخاطب عزیز عرض کنم ، فارغ از باور به این بیت پر مغز جناب سعدی ، کاش قبل از قضاوت ، اندکی تامل میکردید تا متوجه شوید، سردبیر محترم ذیل این یادداشت دو تصویر از بنده منتشر کرده اند یکی با کراوات یکی هم با یقه دیپلمات!! و کافی بود کمی به خودتان زحمت میدادید تا متوجه شوید تصویر بنده با این دو پوشش سالهاست در فضای مجازی قابل رویت است و چیز جدیدی نیست که …
فارغ از احترامی که برای نظر مخاطب عزیز قائل هستم ، حتما قبول دارید که یکی از آفتهای روزگار ما همین دست قضاوت ها و داوری کردن آدمها از ظاهر و پوشش ایشان است که صد البته بعضا موجبات چالش ها و مشکلاتی برای خودمان و دیگران میشود!
در همین عوالم سر میکردم که پیام مخاطب عزیزی ذیل یادداشتِ، برای خرمشهر و خوزستانیهای خون گرم شد دلیل متقنی برای نگارش این یادداشت ، شاید با این چند سطر ادای دین و ابراز ارادتی خالصانه به ایشان و سایر اهالی دوست داشتنی خرمشهر و آبادان و سایر مناطق درگیر با هشت سال دفاع مقدس کرده باشم .
این مخاطب گرامی با لحنی متواضعانه اما پر از درد، نوشته اند : [عین مطلب ایشان کپی و در اینجا درج میکنم]
((کاش لطف کنید و این نظر متواصعانه را به اطلاع جناب جعفرپور محترم برسانید ، آقای جعفرپور ، شوربختانه هر سال خرمشهر فقط ۳ خرداد به یاد بعضی ها می آید ، به این موضوع دقت کرده اید ؟ این یادآوری ها هم یا صرفا احساسی و عاطفی هست یا بعضی جبهه ندیده ها از دلاوریهای نداشته شان می گویند ، کلا هر چیزی گفته می شود جز سرنوشت شهر و مردمانش ، این را یک خرمشهری که درد و رنج جنگ زده بودن و بیش از ۳۰ سال بازسازی نشدن و خرابه ماندن و محرومیت شهرش را دیده و زندگی کرده می گوید ، جناب جعفرپور ما گرچه از بعضی هموطنان ناملایمتی و حتی توهین هم شنیدیم و می شنویم اما کم نبودند هموطنانی که مثل شما همراه و همدل و مهربان بودند ، کاش لااقل هر سال همین یک روز را درباره روزگار شهر و مردمش بنویسید . البته اگر لایق و شایسته می دانید))
مخاطب عزیز ! هموطن دوست داشتنی حتما که شما و سایر عزیزان خونگرم خوزستانِ سرفراز ، لایق و شایسته بهترین ها هستید و بی شک کاستی ها و ناکارآمدی دولت در بازسازی و آبادانی خرمشهر نازنین و آبادان دوست داشتنی و سایر مناطق درگیر با جنگ تحمیلی به هیچ عنوان توجیه پذیر نبوده و نیست ، حتما باور دارید که غالب هموطنان عزیز در این دغدغه و نگرانی با شما یکدل و همصدا هستند و امیدوارم روزی شاهد همان خرمشهر و آبادانی باشیم که روزی عروس شهرهای ایران جان بودند و این بندهی کمترین قول میدهد تا آن روز نه صرفا به بهانهی سوم خرداد بلکه به هر بهانهای با قلم قاصرش به این ضرورتِ قابل توجه بپردازد .
آنچه این مخاطب عزیز نوشته اند، فراتر از یک نظر، یک «فریاد» بود. فریادی که از دلِ ویرانیهای خرمشهر برمیخاست. در پس آنچه ایشان نوشته اند معنای واقعیِ سوگند به قلم و رسالت نوشتن نهفته است.
رسالتی برای ادای دین به تقدس قلم که نوشتن از توقعات مردم و درد جامعه یکی از طرق تبلور آن است !
بیان و انتقال نیازهای جامعه که در قالب مطالبات مردمی باید دیده و شنیده شود ،
از مطالبهی کارگران زحمتکش تا پرستاران ، معلمان ،دانشآموزان، ، دانشجویان تا نقد اینترنت پرو …
آنقدر باید نوشت تا بالاخره شنیده شود که حتی اگر شنیده هم نشود ، باز هم باید در نوشتن و مطالبه کردن پافشاری کرد تا مبادا صدای دادخواهی مردم، میانِ هیاهوی سیاست گم شود .
پیرو چنین دیدگاهی و با ادای احترام و تقدیم بهترین سپاس ها به مخاطبان عزیزم در حوزهی رسانه، اشاره به این نکته خالی از فایده نیست که : نوشتن در این فضا و شرایط فعلی کاری است سهل و ممتنع ، آسان است چون هر یک از فعالان این حوزه به طرفهالعینی میتواند یادداشتی تنظیم و برای خبرگزاریها و مطبوعات و..ارسال کند اما سخت و صعب است که از چه بنویسی و چگونه بنویسی ؟ به کدام حوزه و بخش ورود کنی و از کدام دغدغه و چالش سیاسی ، حقوقی، اجتماعی و…بنویسی و تبعات این نوشتنها هر چه که باشد را بپذیری !؟
علیرغم چنین امری ، نوشتن از درد مردم و انتقال فریاد مطالبه گری جامعه، زیباترین محتوایی است که یک فعال رسانهای شانس تولید و انتشار آن را پیدا کرده و این مهمترین دلیل است برای پذیرش تبعات آنچه ممکن است در پی این نوشتن برایش رخ دهد و در تکمیل این باور ، باید به شرافت و تقدس قلم پایبند بود که اگر غیر از این باشد ، نوشتن و فعالیت رسانهای فرسنگ ها با معنا و مفهوم واقعیاش فاصله خواهد داشت .
کنشگر مدنی / وکیل دادگستری_شیراز