روزهداری آمریکاییها برای استقلال از بریتانیا

رهبران مستعمرات در دورههای درگیری و نیز همپیمانی با تاجوتخت بریتانیا، روزهای محلیِ روزهداری و تأمل اعلام میکردند؛ ازجمله آیینهایی که در دوران جنگ هفتساله برگزار شد. همچنین هرگاه رهبران مستعمرات احساس میکردند خداوند از آنان خشمگین است یا به سبب شکستن عهد و پیمانهایشان آنان را مجازات میکند، چنین روزهایی اعلام میشد.
به گزارش خبرگزاری نمایشگاه خراسان جنوبی، در سالهای پیش از ۱۷۷۵، مستعمرات آمریکا اغلب آکنده از تنش بود. استعمارگران بیش از پیش آماده بودند تا سیاستهای بریتانیا، ازجمله قانون تمبر ۱۷۶۵، را رد کنند و همچنین اشغال امپراتوریوار بوستون در سال ۱۷۶۸ و کشتار بوستون در سال ۱۷۷۰ را محکوم کنند.
استعمارگران با اعتراضهای بزرگی مانند مهمانی چای بوستون در سال ۱۷۷۳ و اقداماتی همچون انجمن قارهای در سال ۱۷۷۴ واکنش نشان دادند؛ اقدامی که همه تجارت با بریتانیای کبیر را قطع کرد. هرگاه به شکایتها و مطالبات آنان رسیدگی میشد، استعمارگران به اعتراضهای خود پایان میدادند.
اگر تاجوتخت بریتانیا اقتدار امپراتوری خود را بیشتر اعمال میکرد، استعمارگران بار دیگر واکنش خود را تشدید میکردند.
کنت کوهن، متصدی تاریخ آغازین آمریکا و رئیس بخش نظامی و جامعه در موزه ملی تاریخ آمریکا وابسته به اسمیتسونین، میگوید:
«از ۱۷۶۳ تا ۱۷۷۵، بخش عمده تلاشهای مقاومت با هدف گرفتن پاسخ و جبران برای شکایتهای مستعمرات انجام میشد. هر زمان به نظر میرسید این جبران در حال تحقق است، اقدامات مقاومتی فروکش میکرد.»
اما اعتراضها همیشه به شکل شورش، سخنرانیهای سیاسی یا قیام مسلحانه نبود. برخی از آنها در قالب دعا و روزهداری همگانی بروز میکرد؛ ازجمله دو آیینی که پیش از اعلام استقلال آمریکا برگزار شد.
روزهای دعا و روزهداری پیش از انقلاب
در طول قرن هجدهم، روزهای دعا و روزهداری در سیزده مستعمره آمریکا امری رایج بود. به گفته کوهن، این رسم میراثی آشنا از بریتانیای کبیر بود؛ جایی که کلیسای انگلستان کلیسای رسمی دولت به شمار میرفت و حاکمان دیدگاههای خود را از طریق آن منتقل میکردند.
این شیوه در مستعمرات نیز ادامه یافت، هرچند بیشتر آنها کلیسای آنگلیکان را به عنوان کلیسای رسمی خود به رسمیت نمیشناختند. کوهن میگوید: «[در مستعمرات] هیچ تصوری از جدایی دین از حکومت وجود نداشت.»
روحانیان مستعمراتی از بالای منبر درباره مسائل سیاسی سخن میگفتند و استعمارگران عادت داشتند اطلاعات سیاسی را در پوششی از زبان دینی دریافت کنند.
رهبران مستعمرات در دورههای درگیری و نیز همپیمانی با تاجوتخت بریتانیا، روزهای محلیِ روزهداری و تأمل اعلام میکردند؛ ازجمله آیینهایی که در دوران جنگ هفتساله برگزار شد. همچنین هرگاه رهبران مستعمرات احساس میکردند خداوند از آنان خشمگین است یا به سبب شکستن عهد و پیمانهایشان آنان را مجازات میکند، چنین روزهایی اعلام میشد.
بیشتر موعظههایی که در این روزهای روزهداری ایراد میشد، بر این باور استوار بود که گناهان جامعه سبب هر فاجعه یا بحرانی شده است؛ و اگر استعمارگران با هم دعا کنند و روزه بگیرند، آن گناهان بخشوده خواهد شد. برگزاری این آیینها همچنین به معنای یک روز تعطیلی از کار بود، زیرا مردم به جای کار، وقت خود را صرف عبادت میکردند.
در سال ۱۷۴۷، شورای فرماندار در پنسیلوانیا نخستین روز روزهداری را اعلام کرد؛ زمانی که بریتانیا و فرانسه در حال جنگ بودند، هرچند میدان نبرد از مستعمرات دور بود. این شورا از بنجامین فرانکلین خواست متن این اعلامیه را بنویسد تا اهمیت این درگیری برجسته شود و برای پایان آن دعا شود. این متن به دو زبان انگلیسی و آلمانی چاپ شد.
نخستین روزه ملی؛ عامل اتحاد مستعمرات
در ۱۲ ژوئن ۱۷۷۵ [۲۲ خرداد ۱۱۵۴]، «کنگره قارهای» نخستین روز ملی روزهداری و دعا را اعلام کرد. برخلاف دفعات پیشین، این اقدام در دفاع از تاجوتخت بریتانیا نبود؛ بلکه کنگره از مذهب بهره جست تا مستعمرات را علیه حکومت بریتانیا متحد سازد.
این قطعنامه به استعمارگران توصیه کرد که روز ۲۰ ژوئیه ۱۷۷۵ [۲۹ تیر ۱۱۵۴]، را به «خضوع عمومی، روزه و دعا» اختصاص دهند و از پادشاه جورج سوم درخواست کردند «که به اختلافات داخلی میان بریتانیای کبیر و مستعمرات آمریکا هرچه سریعتر و بدون خونریزی بیشتر، پایان داده شود.»
زمانی که این روزه ملی اعلام شد، نبرد با بریتانیاییها در ماساچوست شعلهور شده بود و نیروهای میهنپرست، «قلعه تیکوندروگا» را به تصرف خود درآورده بودند. جورج واشینگتن تنها چند روز با انتخاب شدن به عنوان فرمانده «ارتش قارهای» فاصله داشت و «نبرد بانکر هیل» در پیش بود.
کاترین کارته، نویسنده کتاب «دین و انقلاب آمریکا: یک تاریخ امپریالیستی»، مینویسد که رویدادهای ۲۰ ژوئیه ۱۷۷۵ توسط رهبران سیاسی طراحی شده بود «تا در زمانهای که بحران و تفرقه حاکم بود، وحدت ملی ایجاد کنند.» دولتهای کنتیکت، رود آیلند، ماساچوست و نیوهمپشایر از این روزه حمایت کردند؛ همچنین «مجمع روحانی» (سینود) نیویورک و فیلادلفیا که بزرگترین فرقه پرسبیتریها در مستعمرات بود، به این آیین پیوست. این یکی از نخستین دفعاتی بود که پیش از «اعلامیه استقلال»، مستعمرات به معنای واقعی علیه بریتانیای کبیر متحد شدند.
جان آدامز در فیلادلفیا این روزه را که در یک روز پنجشنبه برگزار میشد، بجا آورد. این سیاستمدار اهل ماساچوست که عمیقاً مذهبی بود، به همسرش «ابیگیل» نوشت: «این روزه در اینجا با وقار و متانتی برگزار شد که پیش از این حتی در روزهای سبت (شنبه) نیز دیده نشده بود. روحانیان از همه فرقهها، اینجا چنان درباره سیاست و جنگ موعظه میکنند که هرگز در نیوانگلند نشنیده بودم. آنها شعلههای آتشاند.»
دومین روزه ملی در حمایت از استقلال
تا سال ۱۷۷۶، بسیاری از استعمارگران بیش از پیش از بریتانیای کبیر سرخورده شده بودند. پس از آنکه توماس پین رساله «عقل سلیم» را منتشر کرد؛ رسالهای که در آن از استقلال دفاع میکرد و شاه جورج را «ستمگر» میخواند، آتشی برای انقلابی برافروخته شد که پیشتر ناممکن به نظر میرسید. تقریباً همه امیدها به آشتی و مصالحه از میان رفته بود.
دومین روز ملی روزهداری در ۱۷ مه ۱۷۷۶ [۲۸ اردیبهشت ۱۱۵۵]، با اولین روزه تفاوت داشت. هدف از این روز، چیزی فراتر از ایجاد وحدت بود؛ هدف، تقویت این ایده بود که استعمارگران به یک جامعه سیاسی مشترک تعلق دارند که از بریتانیای کبیر جداست. ویلیام لیوینگستون، نماینده کنگره قارهای از نیوجرسی که متن اعلامیه این روزه را نگاشته بود، از خداوند درخواست کرد که «حاکمان مدنی ما را متبرک گرداند… اتحاد آنان را حفظ و تقویت کند، آنان را با عشقی پرشور و بیطرفانه به کشورشان الهام بخشد… و آنان را به سوی کارآمدترین تدابیر برای تثبیت حقوق آمریکا بر شرافتمندانهترین و پایدارترین اساس، هدایت فرماید.»
این بیانیه که به جای عبارت معمول «خداوند پادشاه را حفظ کند» (God Save the King)، با عبارت «خداوند این مردم را حفظ کند» (God Save This People) پایان مییافت، در مارس ۱۷۷۶ در نشریه «پنسیلوانیا گزت» به چاپ رسید.
کوهن میگوید: «در دهههای ۱۷۶۰ و اوایل ۱۷۷۰، استعمارگران در حال مقاومت در برابر سیاستهای نظارتی گوناگون بریتانیا بودند تا هم وحدت ایجاد کنند و هم نوعی جدیّت به جنبش مقاومت ببخشند؛ جنبشی که هنوز انقلابی نشده بود. اما وقتی به ماه مه ۱۷۷۶ میرسیم، اگرچه هنوز اعلامیه استقلال صادر نشده بود، اما جنگ آغاز شده بود و اوضاع بهوضوح در همان مسیر [انقلاب] حرکت میکرد.»
اینکه این دو روزه ملی چگونه بر استعمارگران تأثیر گذاشت و به پیشبرد استقلال آمریکا کمک کرد، به دشواری قابل اندازهگیری دقیق است. ما میدانیم که این آیینها به طور گستردهای مورد حمایت و رعایت قرار گرفتند، که این امر به مشروعیت بخشیدن به «کنگره قارهای» کمک کرد.
تنها چند هفته پس از دومین روزه، شتاب حرکت به سوی استقلال بیشتر شد. در ۲ ژوئیه ۱۷۷۶ [۱۲ تیر ۱۱۵۵]، نمایندگان کنگره قارهای به استقلال از بریتانیای کبیر رأی دادند. دو روز بعد، آنها «اعلامیه استقلال» را تصویب کردند.
روزهای دعا و روزهداری پس از ۱۷۷۶
کنگره قارهای در طول دوران «جنگ انقلاب»، که تا سال ۱۷۸۳ به طول انجامید، ۱۲ روز دیگر را به عنوان روزهای روزهداری و شکرگزاری اعلام کرد. به مرور زمان، تغییری در لحن مذهبی این بیانیهها ایجاد شد. کوهن میگوید: «این دو [اولین] اعلامیه، نسبت به اعلامیههای بعدی در طول جنگ، حاوی زبان مذهبیِ صریحتر و بیشتری بودند.» او توضیح میدهد که در هفت اعلامیه نخست، اشاراتی به مسیحیت، عیسی مسیح، روحالقدس و منجی وجود دارد، اما در هفت اعلامیه پایانی، این اشارات رویهمرفته تنها به دو یا سه مورد میرسد.
آیا این بدان معناست که مردم در حال فاصله گرفتن از ایده «کلیسای رسمی دولتی» بودند؟ قطعاً برخی از مردم چنین رویکردی را آغاز کرده بودند، اما تا زمانی که «متمم اول قانون اساسی» تأسیس چنین نهادی را ممنوع کرد، چندین سال دیگر زمان باقی بود.
با این حال، کوهن میگوید: «شور و شوق مذهبی… قطعاً به شعلهورتر شدن انقلاب کمک کرد. همچنین تردید کمی وجود دارد که برای اکثریت افرادی که در جبهه میهنپرستان میجنگیدند، این به معنای نسخهای از مسیحیت بود.» او میافزاید که درعوض، این دو روز [نخست] باید «به عنوان بخشی از مجموعهای طولانی و مداوم از اقداماتی نگریسته شوند که سیاست را در عمل مذهبی ملموس میکرد.»
این سنت در ایالات متحده نوپا نیز ادامه یافت. چندین رئیسجمهور، ازجمله جان آدامز، زکری تیلور و آبراهام لینکلن، روزهای ملی دعا یا شکرگزاری اعلام کردند که درنهایت راه را برای برقراری تعطیلات ملی و فدرال امروزی هموار کرد.
منبع: www.history.com